نماز کن به صفت ، چون فرشته باید و من
هنوز من در صف دیو و دد گرفتارم
از این نماز غرض آن بود که من با تو
حدیث درد فراق تو باز بگذارم
و گرنه این چه نمازی بود که من بی تو
نشته روی به محراب و دل به بازارم
و چقدر تفاوت است نماز ما و نماز عارفها ...نماز قاضی ها ، نماز انصاری همدانی ها ، نماز شاه آبادی ها و...
اما تو !
تو چگونه نماز میگذاری ؟!
باری ، عاشق به نماز نمی ایستد بلکه در نماز غرق میشود . در برابر خدا نمی ایستد ، بلکه در خدا مستغرق می شود و به خاطر همین استغراق و اندکاک است که تیری از پای علی (ع) در نماز در آورده میشود و او نه احساس میکند و نه می تواند احساس کند چرا که :
ما را تو منظوری خاطر نرود جائی .....
و عطر چنین نمازی است که شاه ابادی ها را مست و بی خویش میکند ....
![]()
سید علی قاضی طباطبائی تبریزی
خاطره ای از آقای خوشدل ، خادم مسجد جامع بازار اصفهان :
{{مشغول اقامه نماز در شبستان بودیم ، از بالای محراب از یک پنجره باز ، ماری جلو سجاده آقای شاه ابادی افتاد ، جماعت پراکنده شد اما ایشان نماز را ادامه دادند و مار بعد از نماز از ان جا دور شد و ایشان متوجه مار نشدند از شدت حضور قلب }}
آری این چنین نمازی است که معراج و نور چشم مومنان است ....
اما تو !!
تو چگونه نماز میگذاری ؟!
برچسب:
نویسنده: zahra