چشم که باز می کند
خود را بر دار می بیند
رهایی در کار نیست
مثل نوزادی که در زندان به دنیا آید!
قالی روی دار بزرگ میشود
با گره های کوری که پیوسته به کارش می افتد
یکی پس از دیگری و سرانجام
چهار پایه را از زیر پایش می کشند ..وکار قالی تمام است
از دار پایین می آورند و زیر پا می افکنند
و عشق یعنی همین! یعنی فالی!
خیالی نیست !
که گره های عاشقی ..هزار نقش و طرح ناب زندگی می سازد!
قالی به دار هم که باشد، نفس نفس، بهارِ پر گل می آفریند
و تو میدانی
هر چه بیشتر پا بخوری
قالی ات قیمتی تر است
ما را در سایت اتاق عشق دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: zahra
بازدید: 189